گروه اژدها ی x از پنجره وارد ساختمان شدن . کلی دوربین دیدن
جانی گفت اون جا را ....... سابزیرو گفت : این انسان چیست و چرا این جاست و این دستگاه چیست .
که این مرد به آن وصل شده . انسان گفت این نامرد ها می خوان من را تبدیل به هیولا کنن
و دنیا را نابود کنن جانی گفت راست می گه توی این گامپیوتر داره یک چیزی دانلود می شه که آدم را تبدیل به هیولا
کنه باید این فلش را برداریم . جک گفت برداشتمش . ناگهان صدای بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی پ
ناگهان سربازان آمدند و آن ها را معا صره کردن یکی از آن ها که صورتش را
پو شانده بود گفت اونا موضوع را فهمیدن . پرتشون کنید تو زندون و آن فلش
را ازشون بگیرید
آن ها گروه اژدهای x را در زندان انداختن جانی گفت نتر سید الآن به پلیس زنگ می زنم
سابزیرو گفت بی سواد این جا خودش 110 است . و تمام امواج هم این جا ردیابی می شود
مگر این که کسی به ما زنگ بزند
ناگهان صدایی آمد . دیگه ازت بدم می یاد بدم می یاد برو برو دیگه دیگ دوست ندارم برو
ناگهان جکی گفت سرهنگ سیجی است . سیجی تو تلفن گفت شما کجا هستید
جانی گفت با چند مامور بیا به همان ساختمانی که حس گر گفته آن ها ما را گرفتن و ............
جانی گفت شارج مبایلم تموم شد لعنتی
ناگهان کسی آمد و گفت شما باید به هیولا تبدیل شید.
تا در زندان باز شد . جکی فرار کرد . سابزیرو هم تبدیل به آب شد و در رفت
نا گهان کسانی رفتن دنبال آن ها و کسی که صورت خود را پوشنده بود
با هیگنو تیز آن ها را به خواب برد
وقتی گروه اژدها چشمان خود را باز کردن به دستگاهی وصل بودن
و شنیدت که کسی به کسی گفت آن ها در رفتن ولی 10 دقیقه ی دیگر این ها تبدیل به هیولا می شن
در همین لحظه سابزیرو و جکی گفتن کامپیوتر اونجاست من تا ار تباط سیگنالی هوایی را بین
این گامپیوتر قطع می کنم تو اول جون دوستامون را نجات بده و بعد فلش را پیدا کن و آن را بخور
چون اون اطلاعاتی که رو این کامپیوتر رو اون هم هست حالا برو
سابزیرو گفت باید عجله کنم سیگنال خیلی قوی است برای مانع شدن
سیگنال باید روی قطع کلیک کنم ولی رمز داره خب می تونم
تلفن ویروسیم را به این کامپیوتر وصل کنم و سیگنال را قطع کنم
در همین موقع جکی پرید و دست های جانی را باز کرد بعد دست های سنیا
را باز کرد بعد دست جکیجان را باز کرد
اما تا خواست دست جک را باز کند مردی که سیاه پوش بود آمد و خواست
جکی را هیگنوتیز کند اما ناگهان یاران دیگر اژدهای ایکس از پنجره ریختن تو و مرد سیاه پوش
یعنی کسی که صورتش را پنهان کرده بود را دست گیر کردند جک گفت الآن من تبدیل
به هیولا می شم فقط 5 ثانیه مانده 4 و 3 و 2 و 1 نه خدایا رحم
کن . ناگهان ناخون های جک تیز شد دو بال در آورد و دندان هایش تیز شد و مو هاش دراز شد اما
ناگهان ناخون هاش کوچیک شد مو هاش کوچیک شد دندان هایش هم به حالت اول
برگشت ناگهان سابزیرو دوید و ظاهر شد و گفت اگر 1 هزارم ثانیه دیر کرده بودم کار از کار
گذشته
بود .
سرانجام آن ساختمان را نماد شیطانی نامیدن و تعطیلش کردن
آن ها فهمیدن که همان مرد حاکم وحشت بوده که صورتش را پوشانده
ادامه دارد.......